تهران، شهر ارواح

                          هو الحلیم

نقطه ی مقابل عشق، نفرت نیست؛ بی اعتنایی ست

نمی دانم این حرف را چه کسی و برای چه زده. هر چه که باشد، حرفش مناسب حال و هوای این روزهاست…

ً

هر بار که از جهادی، جنوب، مشهد – یا اصلن هر جا! – به تهران برمی گشتم؛

همین که قدم به خیابان های شهر می گذاشتم و هوای آلوده اش را نفس می کشیدم؛

حالم از تهران – شهر اخلاق –  به هم می خورد.

تا چند روز و چند هفته از خیابان ها، برج ها و آسمان خراش ها، از ترافیک ماشین ها، از موش ها و گربه ها و سگ ها، از  ویترین مغازه ها -و از همه مهم تر-  از  آدم های پایتخت متنفّر بودم.

ً

این بار اما، تهران برایم شبیه شهر ارواح شده.  همه چیز تهران در هاله ای از بی اهمیتی فرو رفته. نه روسری های روی شانه ها، نه تیتر روزنامه ها، نه موش و گربه ها، نه ویترین مغازه ها و نه آدم های شهر… هیچ کدام توجهم را جلب نمی کند.

دلم تنگ جاده های بی انتهای نهبندان است…

ً

جاده های بی انتهای نهبندان

برچسب ها: , ,

11 پاسخ برای ”تهران، شهر ارواح“

  1. به دنیای جدید خوش اومدی …

  2. امیرحسین می‌گه:

    یعنی نابود کردید جاده های نهبندان رو از بس عکس گرفتید باهاشون!
    دلم خواست
    :(

  3. ص می‌گه:

    خوشم میاد که ارواح اعتقاد داری

  4. ..... می‌گه:

    این که میگن« به روح اعتقاد داری» همینه؟!!

  5. بصيرت70 می‌گه:

    جاده شند معصومه و خواجه
    نه!
    جاده اي براي رسيدن به خودمان؛
    براي يافتن گمشده اي كه در دستانمان بود…
    .
    .
    عكست يه نيم ساعت منو با خودش برد
    تا همان جاده بي انتها
    و دوباره دلم
    رنگ و بوي اختتاميه گرفت…

    تقصیر ما نبود گرفتارتان شدیم
    زهرا نوشته است برای شما شویم
    می خواست تا که روز قیامت کنار هم
    سینه زنان زیر لـوای شما شـویم

    ايشالا تو جاده نجف-كربلا عكس بگيري…

  6. م.صحراکارها می‌گه:

    جهادی جای خوبی برای خود سازی و رها شدن از خیلی از متعلقات شهری بود.لا اقل برای من.

  7. نوار مغزی می‌گه:

    سلام اخوی
    هرچند هیچ کس رو توی عکس نتونستم شناسایی کنم، ولی همه شون عجیب رام آشنا بودند. شاید این خاصیت جاده های نهبندانه که بچه هاشو هر جور شده به هم می چسبونه.
    یا علی

  8. سامانی می‌گه:

    تهران یه چیزهایی داره که آدمو پایبند می کنه ای کاش اون چیزها مث امکانات و مزیت ها رو شهرهای خوب هم داشتند.

  9. احسان می‌گه:

    سلام یعنی آخر این جاده حقیقتا چی میشه؟

  10. مسعود نیک بخت می‌گه:

    مثل یه مرد سرتو بالا بگیر و یه تصمیم جدی بگیر

درج یک پاسخ