طبل عزا را بنواز ای فلک

باد ها
نوحه خوان
بید ها
دسته ی زنجیر زن
لاله ها
سینه زنان حرم باغچه
باد ها
در جنون
بید ها
در جنون
بید ها
واژگون
لاله ها
غرق خون
خیمه ی خورشید سوخت
برگ ها
گریه کنان ریختند
آسمان
کرده به تن پیرهن تعزیه
طبل عزا را بنواز ای فلک …

                                         مرحوم عمران صلاحی

برچسب ها: , ,

4 پاسخ برای ”طبل عزا را بنواز ای فلک“

  1. متقی می‌گه:

    امان از دل زینب

  2. مجيد می‌گه:

    با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد

    در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد

    ذهنش ز روضه های مجسم عبور کرد

    شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد،

    احساس کرد از همه عالم جدا شده ست

    در بیت هاش مجلس ماتم به پا شده ست

    در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت

    وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت

    وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت

    مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت

    باز این چه شورش است که در جان واژه هاست

    شاعر شکست خوردة طوفان واژه هاست

    بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت

    دستی زِ غیب قافیه را کربلا گذاشت

    یک بیت بعد واژة لب تشنه را گذاشت

    تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت

    حس کرد پا به پاش جهان گریه می کند

    دارد غروب فرشچیان گریه می کند

    با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید

    بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید

    او را چنان فنای خدا بی ریا کشید

    حتی براش جای کفن بوریا کشید

    در خون کشید قافیه ها را حروف را

    از بس که گریه کرد تمام لهوف را

    اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت

    بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت

    این بند را جدای همه روی نیزه ساخت

    خورشید سر بریده غروبی نمی شناخت

    بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود

    او کهکشان روشن هفده ستاره بود

    *

    خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن…

    پیشانی اش پر از عرق سرد و بعد از آن…

    خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن…

    شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن…

    در خلسه ای عمیق خودش بود و هیچ کس

    شاعر کنار دفترش افتاد از نفس…

  3. بصيرت70 می‌گه:

    سلام اخوي!

    با موضوع”و ما ادراك دانشگاه” منتظرتان هستم….

    التماس دعا

  4. س.م.م می‌گه:

    فلمثل الحسین، فلیبک الباکون…
    فإن البکاء علیه یحط الذنوب العظام…

درج یک پاسخ