چو تخته پاره بر موج…

هو منقذ الغرقی

مگر نه گفته اند که

“الغریق یتشبث بکل حشیش”

و مگر نه این که غریق دردمند

 برای فرار از گرداب روزمرگی،

برای فرونرفتن در  باتلاق  گناه،

برای غرق نشدن در برکه ی عمیق دنیاطلبی و خودخواهی

به هر ریسمان و خار و خسی چنگ می زند که نجات یابد؟!

***

این سال ها مدام دست و پا زده ام تا روی آب بیایم و نفسی بکشم و دوباره قلپ قلپ آب…! هر جا تخته پاره ای پیدا کرده ام، خودم را آویزانش کرده ام که نجات پیدا کنم اما دست و پایم شل شده، خوابم برده یا موجی آمده و… دست و پا زدن تا تخته پاره‌ی بعدی!کار در مدرسه جدا از علاقه، وظیفه، مشغولیت و… بهترین تخته پاره ایست که تا الان پیدا کرده ام! 

باشد که باز‌بینیم دیدار آشنا را…

برچسب ها: , ,

یک پاسخ برای ”چو تخته پاره بر موج…“

  1. مهدی الف می‌گه:

    کار در مدرسه جدا از علاقه، وظیفه، مشغولیت و… بهترین تخته پاره ایست که تا الان پیدا کرده ام!

درج یک پاسخ