سر در آخور

26 آگوست 2014

ما شهروندان مطیعی برای دهکده جهانی نیستیم؛ این سخن نیاز به کمی توضیح دارد.
شهروندِ مطیع کسی است که وجود فردی اش مستحیل در جامعه ای است که پیرامون او وجود دارد. اعتراضی ندارد. استدلال های رسمی را می پذیرد و در صدق گفتار سیاستمداران تردید روا نمی دارد.
تا آنجا تسلیم قوانین محلی است که عدالت را نه قبله قانون، که تابع آن می بیند. به آنچه فرا می خوانندش روی می آورد و از آنچه باز می دارندش پرهیز می کند. دروازه های گوش و چشم و عقلش برای پیام های پروپاگاندا باز است…دهکده جهانی هم برای آنکه سر پا بماند به شهروندان مطیعی نیاز دارد که سرشان در آخور خودشان باشد.

سید مرتضی آوینی – انفجار اطلاعات

 

30 ویژگی شهروند مطلوب

این ها هم هست:

30 ویژگی یک شهروند متمدن

30 ویژگی سیاست مدار

امروز هنوز تموم نشده…

20 آگوست 2014

یونس، همان حاج کاظم آژانس شیشه ای است. دیروز با حالت های عصبی و هیجانی، آرمان هایش را فریاد می زد و به خاطر رفیق رزمنده اش، مسافران آژانس هواپیمایی را به گروگان می گرفت و امروز با سکوت و متانت در معرض قضاوت و توهین و تحقیر اهالی بیمارستان قرار می گیرد تا، آبروی زنی ناشناس را حفظ کند.

راننده تاکسی گمنام امروز، داغ بدنامی را به جان می خرد  و از آبرو می گذرد چون که دیروز به جرم گروگان گیری و اقدام علیه امنیت ملی بدنامی را تجربه کرده است.

و مگر نه این که: “خوش‌نامی قدم اول است، از خوش‌نامی به بدنامی رسیدن قدم بعدی بود. قدم آخر گم‌نامی است…طوبی للغربا”643-2

یونس، تنهاست و اجازه نمی دهد دیگران با حرافی و «سر صحبت را باز کردن» این تنهایی را خدشه دار کنند. مونس تنهایی یونس، همسرش طاهره است که تلفنی حالش را می پرسد و البته در آخر فیلم ، پاداش سکوت یونس، نوزادی مجهول الهویه است که  مهمان ناخوانده ی این زوج نازا می شود.

امروز، حکایت قهرمانی است که دیروز در جنگ از پایش گذشته و امروز در شهر از آبرویش می گذرد. قهرمانی که بی اعتنا به گذشته و آینده تکلیف امروزش را ادا می کند و حوصله ی پاسخگویی به دیگران را هم ندارد!

 

پ.ن:
1. شخصیت پردازی مبهم، ریتم کند و غیرمنطقی بودن بعضی از  کنش ها ضعف های غیرقابل چشم پوشی فیلم بودند.
2. واقعا ازدواج موقت اینقدر بده؟ یا  مهمترین مسئله ی مملکته که میرکریمی باید کل داستان رو حول زیرآب زنی صیغه و … شکل بده؟!
3. امروز رو دیروز با دانش آموز جماعت تماشا کردم. بعد از فیلم مسئله ی مهمشون این بود که وقتی رفتن خونه با چه رویی داستان فیلمو برای خانواده تعریف کنن؟!
 

24

16 آگوست 2014

آدم وقتی بزرگ میشه که دیگه جشن تولد براش نگیرن…

گریه های امپراتور

5 جولای 2014

بعضی چیزها  اگر چه از لحاظ مادی ارزشی ندارند اما برای صاحبان آن چیزها قدرت می آورند. قدرتی نامرئی ،نمادین و گاهی کاذب.

مثالش کلکسیون کلکسیونرها، که در طی سال ها جمع آوری شده یا نسب اشرافی یک خانواده ی اصیل یا ثبت یک رکورد جهانی در گینس!

مرد در طی بیش از پانزده سال حضورش در مدرسه، همه ی اطلاعات و اسنادی که به کارش مربوط می شد را  با نظمی بی نظیربایگانی کرده بود.

بایگانی منظم مرد قدرتی نامرئی، نمادین و گاهی کاذب به او بخشیده بود. در عرض 10 دقیقه  و فقط با  استفاده از تلفن و رایانه می توانست:

صفر تا صد یک اردوی چند روزه  – از بلیت قطار تا رزرو زمین فوتسال – را هماهنگ کند؛

خریدهای ریز و درشت مدرسه – از کلاه و چفیه تا میز و تخته سیاه – را انجام دهد؛

یا همه ی محتوای یک مراسم مدرسه – از سخنران و مجری تا کلیپ و مقاله – را تامین نماید.

کارتون موزی

چند روز پیش مرد رفت و امپراتوری بایگانی خود را در چند کارتون موزی و یک هارد یک ترابایتی با خود برد.

حالا من مانده ام و میراث یک امپراتوری ویران…

و رضوان من الله …

3 جولای 2014

هو الرووف

همیشه از باران ها ی پاییزی خوشم می آمده… یکدفعه آسمان بالای سرت را ابر سیاه می گیرد و چنان سیلی از آسمان جاری می شود که اگر زیرش ایستاده باشی در عرض 2 دقیقه می شوی آب خالص! البته اگر “زیر باران رفته باشی…” معمولا این باران ها خیلی هم طول نمی کشد و زود تمام می شود اما همه جا را آب می کشد و بعد بوی خاک نم کرده ای است که برایت می ماند و تو را یاد خاطرات روزهای بارانیت می اندازد…

باران که می آید...*

می گویند یکی از معناهای “رمضان” ، “باران پاییزی” است. بارانی که چنان گناهان 11 ماهه ات را می شوید و می برد که تنها چیزی که باقی می ماند همان بوی خاکی است که از طینت اصلیت بلند شده و تو را… تو را یاد خلقت و خالقت می اندازد… “خَلَقتُه مِن طِین”… تو را یاد ماه رمضان های قبلی می اندازد و یاد 11 ماهی که به انتظار این باران نشسته ای تا بیاید و دلت را بشوید؛ شاید که… شاید که این بار بتوانی این ” دل شسته شده” را تا ماه رمضان دیگر همین طوری صاف و تمیز تحویل خدا بدهی و بگویی: سلام خدا! آمده ام مهمانی …

*

حالا دوباره “رمضان” آمده است … و دوباره همان “باران”… می دانم که امسال هم باران می بارد. امسال هم شدید و پر قدرت. امسال هم همه چیز را می شوید و می برد… اما این وسط فقط یک “نکته فنی” کوچک باقی می ماند!:
باید ” زیر باران رفته باشی!”

چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید…

رمضان المبارک 1386 ه.ش

دین دنیای نوین

27 ژوئن 2014

«دین افیون توده هاست.» این جمله یکی از پرارجاع ترین نقل قول های کارل مارکس، اقتصاددان و جامعه شناس قرن هجدهم  است. در نگاه وی دین با اعطای توهم خوشبختی به مردم، به آنها  احساس غرور و آگاهی دروغین داده و با وارونه جلوه دادن واقعیت ها  روابط نابرابر و ستمگرانه را توجیه می کند.

دین از نظر مارکس اصالتی ندارد و تنها ابزاری در دست زورمندان (= مستکبران) برای تحمیل عقاید خود به ستمدیدگان است. روی‏ آوری به دین به دلیل توجیه وضعیت موجود و عجز از مقابله با ناملایمات و تسکین دردهاست. او معتقد است دین اساسا محصول از خودبیگانگی و  ابزار فریبکاری و ستمگری به طبقه ی ‏زیردست جامعه است و نیز نوعی تسلیم و مایه تسلی در برابر ستمگری است.

جام جهانی توهم

مارکس اشتباه می کرد. این دین نبود که افیون توده ها شد…

نیم کلاچ

22 ژوئن 2014

این روزها  می توانم  در خیابان های شلوغ لایی نکشم و در خیابان های خلوت تخته گاز نروم!

این روزها  می توانم نجوا کنم: حالتی بین پچ پچ و حرف زدن معمولی که قبلا پیدایش نکرده بودم!

این روزها می توانم قدم هایم را کوتاه  و آرام بردارم.

این روزها می توانم گاهی آرام یک جا بنشینم!

این روزها فهمیده ام ترمز و کلاچ هم به درد ماشین زندگی می خورد…

معلمانه-متاهلانه

12 می 2014

معلم باید متاهل باشد!!!

معلمانه-7

25 ژانویه 2014

دانش آموز هیچ وقت، هیچ وقت، هیچ وقت نباید برق چشم های معلمش را ببیند…

آدم به آرزو زنده اس…

20 ژانویه 2014

 معلمِ شهید

معلم شهید

RSS