احتضار

10 اکتبر 2015

#این_روزها شارژ گوشی همراهم چهار روز یک بار تمام می شود…

شارژ خودم چهار ساعت یک بار.

نسل چهارم انقلاب اسلامی

25 ژانویه 2015

ما بچه های نسل دقیقه ی نود و وقت اضافی
ما بچه های نسل شلختگی فکری فرهنگی!
ما بچه های نسل دانستن و خواستن و توانستن و حال نداشتن!
ما بچه های نسل سرعت زیاد و دقت کم
ما بچه های نسل تدبیر و امید…

+

24

16 آگوست 2014

آدم وقتی بزرگ میشه که دیگه جشن تولد براش نگیرن…

نیم کلاچ

22 ژوئن 2014

این روزها  می توانم  در خیابان های شلوغ لایی نکشم و در خیابان های خلوت تخته گاز نروم!

این روزها  می توانم نجوا کنم: حالتی بین پچ پچ و حرف زدن معمولی که قبلا پیدایش نکرده بودم!

این روزها می توانم قدم هایم را کوتاه  و آرام بردارم.

این روزها می توانم گاهی آرام یک جا بنشینم!

این روزها فهمیده ام ترمز و کلاچ هم به درد ماشین زندگی می خورد…

ول+ی

19 ژانویه 2014

بازی کردن و گم شدن
زخم خوردن و دردکشیدن
دل بستن و دل کندن
ایستادن و هزینه کردن
دویدن و زمین خوردن و باز بلند شدن و دویدن
مبارزه کردن و شکست خوردن و باز مبارزه کردن

اما ول شدن نه!

آدمی که ولی داشته باشد ول نمی شود.

چو تخته پاره بر موج…

27 اکتبر 2013

هو منقذ الغرقی

مگر نه گفته اند که

“الغریق یتشبث بکل حشیش”

و مگر نه این که غریق دردمند

 برای فرار از گرداب روزمرگی،

برای فرونرفتن در  باتلاق  گناه،

برای غرق نشدن در برکه ی عمیق دنیاطلبی و خودخواهی

به هر ریسمان و خار و خسی چنگ می زند که نجات یابد؟!

***

این سال ها مدام دست و پا زده ام تا روی آب بیایم و نفسی بکشم و دوباره قلپ قلپ آب…! هر جا تخته پاره ای پیدا کرده ام، خودم را آویزانش کرده ام که نجات پیدا کنم اما دست و پایم شل شده، خوابم برده یا موجی آمده و… دست و پا زدن تا تخته پاره‌ی بعدی!کار در مدرسه جدا از علاقه، وظیفه، مشغولیت و… بهترین تخته پاره ایست که تا الان پیدا کرده ام! 

باشد که باز‌بینیم دیدار آشنا را…

Multi-Task

4 جولای 2013

کاش به همون اندازه ای که آدم “فنی خوانده”  ی “علوم انسانی کار” داریم؛

آدم “علوم انسانی خوانده” ی”فنی کار” داشتیم!

 
 
البته بعید میدونم جفتشون خیلی به دردی بخورند!

به تماشای تماشا…

2 می 2013

گاهی، وقت دیدن فوتبال، خودم را می گذاشتم جای سربازان کنار زمین.

کل زمان بازی را باید پشت به فوتبال و رو به تماشاگران بایستی

هر چقدر هم تماشاگران آه و هورا بکشند،

 هر چقدر هم که بازی پشت سرت دیدنی و جذاب باشد

هر اتفاقی که توی زمین بیفتد، به تو ربطی ندارد!

فکر می کردم، اعصاب خرد کن ترین شغل دنیا شاید همین باشد.

تماشاگران بازی را تماشا می کنند و تو تماشاگرانِ بازی را.

Stewards

حالا که گاهی جامعه شناسی…

حالا که  گاهی معلمی…

حالا که گاهی…

می فهمم خیلی هم اعصاب خرد کن نیست!

 

 

کنکور 92

15 فوریه 2013

1-تعارض بین  خودِ…….. و خودِ ………. دردناک است.

الف)  موجود-  دلخواه

ب) موجود – وانمودی

ج) دلخواه – وانمودی

د) همه ی موارد

 

2- گم کردن کدام گزینه باعث سرگشتگی می شود؟

الف)  هدف

ب)راه رسیدن به هدف

ج) خود

د)  خدا

 

3- کدام گزینه صحیح است؟

الف) اقیانوس یک سانتی متری

ب) لیوان یک متری

ج) فرقی نمی کند…

د) هیچ کدام

 

4- کدام مورد روح را مثل خوره می خورد و می خراشد؟

الف)آشفتگی درونی

ب) انتظارات اطرافیان

ج) ناامیدی

د) هم زمانی همه ی موارد

 

5- سوال تشریحی:

این  آیه  را معنی کرده،تفسیر و شرح دهید و سپس نتیجه گیری نمایید:

إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا

راه های دیگری برای رفتن…

19 فوریه 2012

به نام خدای مهربانی

 

1-

نیم ساعت زودتر از سر کنکور  بلند می شوم و می دانم که یا دو رقمی ام یا شماره موبایل!

2-

هر وقت حرف جدی و عمیقی داشته ام اول با علی درمیان گذاشته ام. این بار هم علی را کناری می کشم و می گویم: “همه ی آدم های بزرگ تا هیجده سالگیشون یک کار بزرگ کردن… دکتر حسابی، سهراب سپهری، علامه حلی، همین دکتر حداد خودمون! … اون وقت ما هیجده سالمون شد و هیچ کاری نکردیم! ” می نشینیم و با هم دغدغه ها و اولویت های زندگیمان را فهرست می کنیم و اسمش را می گذاریم “مانیفست”. مانیفست قرار است نشانمان بدهد کارهای بزرگی که باید در زندگیمان بکنیم چیست…

3-

نیم ساعت زودتر از سر کنکور بلند می شوم و مطمئنم که شماره موبایلم!

4-

مدت هاست دنبال فرصتی هستم تا علی را دوباره کناری بکشم و بگویم: ” می بینی! 22 سالمون شد و بازم هیچ غلطی نکردیم!”

اما علی سرش شلوغ است. رفته دنبال اولویت های مانیفستش و حالا برای خودش معلم راهنما شده.

می روم سراغ مانیفست خودم…همان اولویت ها و دغدغه های امروزم  است. اما چهار سال گذشته و من قدمی برنداشته ام…

هنوز هم بزرگترین افتخار زندگیم رتبه ی دورقمی کنکور چهار سال پیش است! هنوز هم ققنوسی هستم که در آتش خودش می سوزد. هنوز هم عاشق تنهایی و سرگشته ی شیدایی ام. تو هرچه می خواهی بگو!

5-

کاش می شد یک جوری این چهار سال را از زندگیم shift+delete می کردم.

آن وقت شاید راه های دیگری را برای رفتن، دوست های دیگری را برای رفاقت، چیزهای دیگری را برای شنیدن و تصاویر دیگری را برای دیدن انتخاب می کردم…

6-

این روزها  دست به یک خانه تکانی اساسی زده ام.

می خواهم راه های دیگری را برای رفتن، دوست های دیگری را برای رفاقت ….

 

RSS