احتضار

۱۸ مهر ۱۳۹۴

#این_روزها شارژ گوشی همراهم چهار روز یک بار تمام می شود…

شارژ خودم چهار ساعت یک بار.

به علت نامعلوم-۲

۶ اردیبهشت ۱۳۹۴

جولان دادن برخی جوان‌های سرمست غرور ثروت با خودروهای گران‌قیمت درخیابان‌ها

از مظاهر ایجاد ناامنی روانی در جامعه است.

۹۴/۲/۶

به علت نامعلوم

۲ اردیبهشت ۱۳۹۴

در محل حادثه مشاهده شد یک دستگاه پورشه به دلیل نامشخصی از مسیر اصلی منحرف و با جدول‌ها و درخت‌های کنار خیابان برخورد کرده و بعد از طی مسافتی در محل متوقف شده است.

در محل حادثه مشخص شد یک دستگاه بی ام و با ۴ سرنشین مرد که سقف آن باز بود،‌ به دلیل نامشخص از مسیر اصلی منحرف و بعد از برخورد با گاردیل‌، جدول و یک دستگاه پرشیا در محل متوقف شده بود.

porche accident

 

این چندمین تصادف خودرو با درخت و گاردیل و … در نصفه شبه که به علت نامعلومی اتفاق افتاده.

به من حق بدین نگران وضعیت فرهنگی مملکت باشم!

تا بجوشد آبت از بالا و پس!

۲۳ فروردین ۱۳۹۴

آموخته ام که بخش مهمی از تعلیم و تربیت، توزیع عطش است؛

نه آب.

آب دادن به متربی باعث می شود

وی از تلاش بیشتر سیراب شود

و در بیابان بلا به چکه آبی قناعت کند

تا اینکه عجب و غرور، او را از تشنگی هلاک سازد.

shepherd

کاش زودتر آموخته بودم…

بهار کی می رسد از راه…آه!

۹ آذر ۱۳۹۳

پاییز فصل غمگین باغبان است.

سلام دنیا!

۳ آذر ۱۳۹۳

آدم‌ها همان آدم‌ها هستند؛

آسمان همان آسمان؛

دنیا همان دنیاست…

این منم که دیگر همان خودم نیستم.

این “من”م که دیگر “من” نیست.

به وب لاک برمی گردم
برای خفه نشدن در گرداب روزمرگی،
برای یادآوری رنج ها و رسالت هایم،
برای تنها نوشتن،

و نه برای تسلیم دربرابر تهدید محمدمهدی، بلکه برای زمین نماندن حرف راغب !

( همچین میگی کمپین ادم فکر میکنه چه خبره؟ ما همین صدنفریم!)

۲۴

۲۵ مرداد ۱۳۹۳

آدم وقتی بزرگ میشه که دیگه جشن تولد براش نگیرن…

ول+ی

۲۹ دی ۱۳۹۲

بازی کردن و گم شدن
زخم خوردن و دردکشیدن
دل بستن و دل کندن
ایستادن و هزینه کردن
دویدن و زمین خوردن و باز بلند شدن و دویدن
مبارزه کردن و شکست خوردن و باز مبارزه کردن

اما ول شدن نه!

آدمی که ولی داشته باشد ول نمی شود.

به بهانه ی پخش هری پاتر!

۵ آبان ۱۳۹۲

شاید تنها فایده‌ هایی که خواندن هری پاتر برایم داشت
عادت کردن به خواندن کتاب های حجیم بود
و آشنا شدن با پرنده ی اساطیری ققنوس!

چو تخته پاره بر موج…

۵ آبان ۱۳۹۲

هو منقذ الغرقی

مگر نه گفته اند که

“الغریق یتشبث بکل حشیش”

و مگر نه این که غریق دردمند

 برای فرار از گرداب روزمرگی،

برای فرونرفتن در  باتلاق  گناه،

برای غرق نشدن در برکه ی عمیق دنیاطلبی و خودخواهی

به هر ریسمان و خار و خسی چنگ می زند که نجات یابد؟!

***

این سال ها مدام دست و پا زده ام تا روی آب بیایم و نفسی بکشم و دوباره قلپ قلپ آب…! هر جا تخته پاره ای پیدا کرده ام، خودم را آویزانش کرده ام که نجات پیدا کنم اما دست و پایم شل شده، خوابم برده یا موجی آمده و… دست و پا زدن تا تخته پاره‌ی بعدی!کار در مدرسه جدا از علاقه، وظیفه، مشغولیت و… بهترین تخته پاره ایست که تا الان پیدا کرده ام! 

باشد که باز‌بینیم دیدار آشنا را…

RSS