و رضوان من الله …

هو الرووف

همیشه از باران ها ی پاییزی خوشم می آمده… یکدفعه آسمان بالای سرت را ابر سیاه می گیرد و چنان سیلی از آسمان جاری می شود که اگر زیرش ایستاده باشی در عرض ۲ دقیقه می شوی آب خالص! البته اگر “زیر باران رفته باشی…” معمولا این باران ها خیلی هم طول نمی کشد و زود تمام می شود اما همه جا را آب می کشد و بعد بوی خاک نم کرده ای است که برایت می ماند و تو را یاد خاطرات روزهای بارانیت می اندازد…

باران که می آید...*

می گویند یکی از معناهای “رمضان” ، “باران پاییزی” است. بارانی که چنان گناهان ۱۱ ماهه ات را می شوید و می برد که تنها چیزی که باقی می ماند همان بوی خاکی است که از طینت اصلیت بلند شده و تو را… تو را یاد خلقت و خالقت می اندازد… “خَلَقتُه مِن طِین”… تو را یاد ماه رمضان های قبلی می اندازد و یاد ۱۱ ماهی که به انتظار این باران نشسته ای تا بیاید و دلت را بشوید؛ شاید که… شاید که این بار بتوانی این ” دل شسته شده” را تا ماه رمضان دیگر همین طوری صاف و تمیز تحویل خدا بدهی و بگویی: سلام خدا! آمده ام مهمانی …

*

حالا دوباره “رمضان” آمده است … و دوباره همان “باران”… می دانم که امسال هم باران می بارد. امسال هم شدید و پر قدرت. امسال هم همه چیز را می شوید و می برد… اما این وسط فقط یک “نکته فنی” کوچک باقی می ماند!:
باید ” زیر باران رفته باشی!”

چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید…

رمضان المبارک ۱۳۸۶ ه.ش

برچسب ها:

درج یک پاسخ