احتضار

۱۸ مهر ۱۳۹۴

#این_روزها شارژ گوشی همراهم چهار روز یک بار تمام می شود…

شارژ خودم چهار ساعت یک بار.

چو تخته پاره بر موج…

۵ آبان ۱۳۹۲

هو منقذ الغرقی

مگر نه گفته اند که

“الغریق یتشبث بکل حشیش”

و مگر نه این که غریق دردمند

 برای فرار از گرداب روزمرگی،

برای فرونرفتن در  باتلاق  گناه،

برای غرق نشدن در برکه ی عمیق دنیاطلبی و خودخواهی

به هر ریسمان و خار و خسی چنگ می زند که نجات یابد؟!

***

این سال ها مدام دست و پا زده ام تا روی آب بیایم و نفسی بکشم و دوباره قلپ قلپ آب…! هر جا تخته پاره ای پیدا کرده ام، خودم را آویزانش کرده ام که نجات پیدا کنم اما دست و پایم شل شده، خوابم برده یا موجی آمده و… دست و پا زدن تا تخته پاره‌ی بعدی!کار در مدرسه جدا از علاقه، وظیفه، مشغولیت و… بهترین تخته پاره ایست که تا الان پیدا کرده ام! 

باشد که باز‌بینیم دیدار آشنا را…

راه های دیگری برای رفتن…

۳۰ بهمن ۱۳۹۰

به نام خدای مهربانی

 

۱-

نیم ساعت زودتر از سر کنکور  بلند می شوم و می دانم که یا دو رقمی ام یا شماره موبایل!

۲-

هر وقت حرف جدی و عمیقی داشته ام اول با علی درمیان گذاشته ام. این بار هم علی را کناری می کشم و می گویم: “همه ی آدم های بزرگ تا هیجده سالگیشون یک کار بزرگ کردن… دکتر حسابی، سهراب سپهری، علامه حلی، همین دکتر حداد خودمون! … اون وقت ما هیجده سالمون شد و هیچ کاری نکردیم! ” می نشینیم و با هم دغدغه ها و اولویت های زندگیمان را فهرست می کنیم و اسمش را می گذاریم “مانیفست”. مانیفست قرار است نشانمان بدهد کارهای بزرگی که باید در زندگیمان بکنیم چیست…

۳-

نیم ساعت زودتر از سر کنکور بلند می شوم و مطمئنم که شماره موبایلم!

۴-

مدت هاست دنبال فرصتی هستم تا علی را دوباره کناری بکشم و بگویم: ” می بینی! ۲۲ سالمون شد و بازم هیچ غلطی نکردیم!”

اما علی سرش شلوغ است. رفته دنبال اولویت های مانیفستش و حالا برای خودش معلم راهنما شده.

می روم سراغ مانیفست خودم…همان اولویت ها و دغدغه های امروزم  است. اما چهار سال گذشته و من قدمی برنداشته ام…

هنوز هم بزرگترین افتخار زندگیم رتبه ی دورقمی کنکور چهار سال پیش است! هنوز هم ققنوسی هستم که در آتش خودش می سوزد. هنوز هم عاشق تنهایی و سرگشته ی شیدایی ام. تو هرچه می خواهی بگو!

۵-

کاش می شد یک جوری این چهار سال را از زندگیم shift+delete می کردم.

آن وقت شاید راه های دیگری را برای رفتن، دوست های دیگری را برای رفاقت، چیزهای دیگری را برای شنیدن و تصاویر دیگری را برای دیدن انتخاب می کردم…

۶-

این روزها  دست به یک خانه تکانی اساسی زده ام.

می خواهم راه های دیگری را برای رفتن، دوست های دیگری را برای رفاقت ….

 

چون موج…

۲۴ آذر ۱۳۹۰

روزهای این روزهایم،
مثل موج الکترومغناطیسی می گذرد.
شاید دامنه و بسامدش تغییر کند
اما همچنان ثابت و تکراری ست…

RSS