معلمانه-۳

۲۹ شهریور ۱۳۹۱

جلسه اول
پایم را که داخل کلاس می گذارم
به خیال خودش پته ام را می ریزد روی آب
فارغ التحصیل کجا هستم،چه رشته ای می خوانم، کجا و چی درس می دهم و …
چشمان متعجب و خیره ی بچه ها را رها می کند و به من زل می زند تا برق غافلگیری و استرس را در چشمانم ببیند.
لبخندی می زنم و بی تفاوت کلاس را شروع می کنم.

هر جلسه سعی می کند اطلاعات بیشتری به دست بیاورد. آدرس وبلاگ، دوره چندم مدرسه، دوستان و آشنایان، کتاب ها و فیلم های مورد علاقه…
با خودش فکر می کند به مدد اینترنت و وبلاگ و پروفایل خوب مرا شناخته…
یاد روزهایی می افتم که آرزو داشتیم بفهمیم نام کوچک معلممان چبست
یاد روزهایی که در به در دنبال هویت واقعی “سلمان عبداللهی” می گشتیم
یاد روزهای ارضای شهوت ما ایرانی ها… اطلاعاتی بازی
یاد روزهای پژو ۴۰۵ مشکی شیشه دودی، قرارهای برج های نیمه ساخته و پارک کنار مهد کودک
یاد روزهایی که راز نهفته دنبال گوشی برای شنیدن می گشت
یاد روزهای سید، سید، حاجی… سلسله ی مسلسل
کجایی سید… کجایی سلمان…

RSS