آینه های روبرو

۱۹ مهر ۱۳۹۴

نشسته روبه‌رویم. آمده سری بزند و حالی بپرسد.IMG_20131209_224744

با  همان غرور در نگاه، همان اعتمادبه‌نفس کاذب

با همان هیجان «اور ایموشنال» در حرف زدن

با همان جسارت راه رفتن روی شمشیر باریک‌ترازمو

همان بی‌پروایی در رفت‌وآمد روی خطوط قرمز

با همان علاقه‌مندی‌های عجیب‌وغریب

همان سطح زیاد و عمق کم …

انگار در این چندسال تمام سعی‌اش را کرده  هر چه از من دیده را الگوبرداری کند؛ اما یک جای کار می‌لنگد.

باید یک‌جوری به او بفهمانم که  آنچه دیده همه ی من نیست! باید برایش توضیح دهم که اگر لطف بی‌نهایت خدا شامل حالم نمی‌شد و  خانواده و لقمه و دوست و استادم آنچه باید نبود، در گرداب ابتلائات غرق‌شده بودم…

قبل از این‌که شروع کنم خداحافظی می‌کند و می‌رود.

هیچ کاری از دستم بر‌نمی‌آید جز این‌که برای خودم و خودش استغفارکنم.


و چنین گفته‌بود که: «دانش آموزان ما چیزی می‌شوند که هستیم. نه آنچه که می‌خواهیم»

به علت نامعلوم-۲

۶ اردیبهشت ۱۳۹۴

جولان دادن برخی جوان‌های سرمست غرور ثروت با خودروهای گران‌قیمت درخیابان‌ها

از مظاهر ایجاد ناامنی روانی در جامعه است.

۹۴/۲/۶

به علت نامعلوم

۲ اردیبهشت ۱۳۹۴

در محل حادثه مشاهده شد یک دستگاه پورشه به دلیل نامشخصی از مسیر اصلی منحرف و با جدول‌ها و درخت‌های کنار خیابان برخورد کرده و بعد از طی مسافتی در محل متوقف شده است.

در محل حادثه مشخص شد یک دستگاه بی ام و با ۴ سرنشین مرد که سقف آن باز بود،‌ به دلیل نامشخص از مسیر اصلی منحرف و بعد از برخورد با گاردیل‌، جدول و یک دستگاه پرشیا در محل متوقف شده بود.

porche accident

 

این چندمین تصادف خودرو با درخت و گاردیل و … در نصفه شبه که به علت نامعلومی اتفاق افتاده.

به من حق بدین نگران وضعیت فرهنگی مملکت باشم!

کنکور غرب شناسی

۳۱ فروردین ۱۳۹۴

وی تاکید کرد که ………….. عرصه فعالیتی گروهی است و در واقع مدرسه زندگی است که انسان می‌تواند در آن به مهارت‌های بالایی برای زندگی و تهذیب نفس دست یابد.

جای خالی را با کلمه ی مناسب پر کنید:

الف) بسیج

ب)مسافرت جهادی

ج) دبیرستان م.۱

د)مستطیل سبز (+)

 

تا بجوشد آبت از بالا و پس!

۲۳ فروردین ۱۳۹۴

آموخته ام که بخش مهمی از تعلیم و تربیت، توزیع عطش است؛

نه آب.

آب دادن به متربی باعث می شود

وی از تلاش بیشتر سیراب شود

و در بیابان بلا به چکه آبی قناعت کند

تا اینکه عجب و غرور، او را از تشنگی هلاک سازد.

shepherd

کاش زودتر آموخته بودم…

کارآگاه

۱۴ دی ۱۳۹۳

امتحان دارند.
یکی توی جیب کاپشنش، یکی داخل جورابش یکی هم برگه تقلب را گذاشته زیرش!
منتظر فرصتند تا حواسم پرت شود
من هم منتظرم تا حین ارتکاب جرم مچشان را بگیرم.
امتحان که تمام می شود نه من چیزی گیرم آمده، نه آنها

***

دوباره امتحان و دوباره تقلب
این بار بهشان فهماندم که حواسم هست و چندبار تذکر دادم سرشان روی برگه خودشان باشد
.
آخرش هم کار خودشان را کردند
.
به مسئولین آزمون گزارش کردم. نمی‌خواستم جلوی من و دیگران تحقیر شوند
.
تا چند روز غصه می خوردم که چرا نتوانستم جلوی تقلبشان را بگیرم
.
که چرا نشد به جای مچ گیری، دست گیری کنم
.

 

+

بهار کی می رسد از راه…آه!

۹ آذر ۱۳۹۳

پاییز فصل غمگین باغبان است.

سر در آخور

۴ شهریور ۱۳۹۳

ما شهروندان مطیعی برای دهکده جهانی نیستیم؛ این سخن نیاز به کمی توضیح دارد.
شهروندِ مطیع کسی است که وجود فردی اش مستحیل در جامعه ای است که پیرامون او وجود دارد. اعتراضی ندارد. استدلال های رسمی را می پذیرد و در صدق گفتار سیاستمداران تردید روا نمی دارد.
تا آنجا تسلیم قوانین محلی است که عدالت را نه قبله قانون، که تابع آن می بیند. به آنچه فرا می خوانندش روی می آورد و از آنچه باز می دارندش پرهیز می کند. دروازه های گوش و چشم و عقلش برای پیام های پروپاگاندا باز است…دهکده جهانی هم برای آنکه سر پا بماند به شهروندان مطیعی نیاز دارد که سرشان در آخور خودشان باشد.

سید مرتضی آوینی – انفجار اطلاعات

 

۳۰ ویژگی شهروند مطلوب

این ها هم هست:

۳۰ ویژگی یک شهروند متمدن

۳۰ ویژگی سیاست مدار

معلمانه-۵

۸ مهر ۱۳۹۱

قرار است روش های جستجو در گوگل را برای بچه های سوم بگویم.
از قضا کلاسمان می افتد وسط تحریم گوگل و یوتیوب…
برای بچه ها با “اکل میته” و “عسر و حرج” و … توجیه می کنیم که مجبوریم در این شرایط از گوگل استفاده کنیم!
الان خدا را شکر می کنم که کلاسمان قبل از فیلترینگ گوگل تشکیل شد وگرنه برای توجیه فیلتر شکن از کجا حکم شرعی پیدا می کردیم؟!

معلمانه-۴

۴ مهر ۱۳۹۱

هو الاول

اول مهر ۹۱
اول جلسه ی کلاس رایانه
اول دبیرستان
اول تجربه ی رسمی معلمی

از معلم هایم شنیده بودم جلسه ی اول کلاس خیلی مهم است.
باید جدی شروع کرد و سفت گرفت تا بعدها به اندازه ی جنبه ی بچه ها بشود کلاس را شل تر کرد…

همان اول لیست کلاسی را دستم می گیرم و شروع می کنم به خواندن اسم بچه ها.
با لهجه و به سبک گزارشگران عربی فوتبال!
سید، مصطفی، احمدی، تیمور،لویی
حسام الدین، اژدری
امیر، حسام، بهمنی

سید، عرفان، میر، عارفین. میر عارفین. میرعارفیـــــــن. میر عارفیـــــــن. گـــــــــل!!!
می خندند و کف می زنند…

تا آخر کلاس چیزی برای سفت گرفتن نمانده!

RSS