آینه های روبرو

۱۹ مهر ۱۳۹۴

نشسته روبه‌رویم. آمده سری بزند و حالی بپرسد.IMG_20131209_224744

با  همان غرور در نگاه، همان اعتمادبه‌نفس کاذب

با همان هیجان «اور ایموشنال» در حرف زدن

با همان جسارت راه رفتن روی شمشیر باریک‌ترازمو

همان بی‌پروایی در رفت‌وآمد روی خطوط قرمز

با همان علاقه‌مندی‌های عجیب‌وغریب

همان سطح زیاد و عمق کم …

انگار در این چندسال تمام سعی‌اش را کرده  هر چه از من دیده را الگوبرداری کند؛ اما یک جای کار می‌لنگد.

باید یک‌جوری به او بفهمانم که  آنچه دیده همه ی من نیست! باید برایش توضیح دهم که اگر لطف بی‌نهایت خدا شامل حالم نمی‌شد و  خانواده و لقمه و دوست و استادم آنچه باید نبود، در گرداب ابتلائات غرق‌شده بودم…

قبل از این‌که شروع کنم خداحافظی می‌کند و می‌رود.

هیچ کاری از دستم بر‌نمی‌آید جز این‌که برای خودم و خودش استغفارکنم.


و چنین گفته‌بود که: «دانش آموزان ما چیزی می‌شوند که هستیم. نه آنچه که می‌خواهیم»

کنکور غرب شناسی

۳۱ فروردین ۱۳۹۴

وی تاکید کرد که ………….. عرصه فعالیتی گروهی است و در واقع مدرسه زندگی است که انسان می‌تواند در آن به مهارت‌های بالایی برای زندگی و تهذیب نفس دست یابد.

جای خالی را با کلمه ی مناسب پر کنید:

الف) بسیج

ب)مسافرت جهادی

ج) دبیرستان م.۱

د)مستطیل سبز (+)

 

تا بجوشد آبت از بالا و پس!

۲۳ فروردین ۱۳۹۴

آموخته ام که بخش مهمی از تعلیم و تربیت، توزیع عطش است؛

نه آب.

آب دادن به متربی باعث می شود

وی از تلاش بیشتر سیراب شود

و در بیابان بلا به چکه آبی قناعت کند

تا اینکه عجب و غرور، او را از تشنگی هلاک سازد.

shepherd

کاش زودتر آموخته بودم…

و ما علینا الا البلاغ

۲۲ دی ۱۳۹۳

دو ساعت با هم بحث می کنیم تا قانعش کنم راهی که انتخاب کرده به ترکستان است.
وقت خداحافظی برمی‌گردد و می‌گوید:
می‌دانم که انتخابم باعث می شود در زندگیم ضرر کنم. اما ضررش را پذیرفته ام.

….

کارآگاه

۱۴ دی ۱۳۹۳

امتحان دارند.
یکی توی جیب کاپشنش، یکی داخل جورابش یکی هم برگه تقلب را گذاشته زیرش!
منتظر فرصتند تا حواسم پرت شود
من هم منتظرم تا حین ارتکاب جرم مچشان را بگیرم.
امتحان که تمام می شود نه من چیزی گیرم آمده، نه آنها

***

دوباره امتحان و دوباره تقلب
این بار بهشان فهماندم که حواسم هست و چندبار تذکر دادم سرشان روی برگه خودشان باشد
.
آخرش هم کار خودشان را کردند
.
به مسئولین آزمون گزارش کردم. نمی‌خواستم جلوی من و دیگران تحقیر شوند
.
تا چند روز غصه می خوردم که چرا نتوانستم جلوی تقلبشان را بگیرم
.
که چرا نشد به جای مچ گیری، دست گیری کنم
.

 

+

عصر تاریکی

۱۶ آذر ۱۳۹۳

آه از وقتی اسلام شناسنامه ای دانش آموزان با علم پوزیتیو در تناقض قرار بگیرد
و معلم سکولار توصیه کند حساب دین و علم را از هم جدا کنید!

بهار کی می رسد از راه…آه!

۹ آذر ۱۳۹۳

پاییز فصل غمگین باغبان است.

گریه های امپراتور

۱۴ تیر ۱۳۹۳

بعضی چیزها  اگر چه از لحاظ مادی ارزشی ندارند اما برای صاحبان آن چیزها قدرت می آورند. قدرتی نامرئی ،نمادین و گاهی کاذب.

مثالش کلکسیون کلکسیونرها، که در طی سال ها جمع آوری شده یا نسب اشرافی یک خانواده ی اصیل یا ثبت یک رکورد جهانی در گینس!

مرد در طی بیش از پانزده سال حضورش در مدرسه، همه ی اطلاعات و اسنادی که به کارش مربوط می شد را  با نظمی بی نظیربایگانی کرده بود.

بایگانی منظم مرد قدرتی نامرئی، نمادین و گاهی کاذب به او بخشیده بود. در عرض ۱۰ دقیقه  و فقط با  استفاده از تلفن و رایانه می توانست:

صفر تا صد یک اردوی چند روزه  – از بلیت قطار تا رزرو زمین فوتسال – را هماهنگ کند؛

خریدهای ریز و درشت مدرسه – از کلاه و چفیه تا میز و تخته سیاه – را انجام دهد؛

یا همه ی محتوای یک مراسم مدرسه – از سخنران و مجری تا کلیپ و مقاله – را تامین نماید.

کارتون موزی

چند روز پیش مرد رفت و امپراتوری بایگانی خود را در چند کارتون موزی و یک هارد یک ترابایتی با خود برد.

حالا من مانده ام و میراث یک امپراتوری ویران…

معلمانه-۷

۵ بهمن ۱۳۹۲

دانش آموز هیچ وقت، هیچ وقت، هیچ وقت نباید برق چشم های معلمش را ببیند…

سوتی بزرگ!

۱۰ تیر ۱۳۹۲

معلم باید قبل از هر کلاس حداقل یک بار محتوای ارائه ی خود را چک کند.
معلم باید قبل از هر کلاس حداقل یک بار محتوای ارائه ی خود را چک کند.
معلم باید قبل از هر کلاس حداقل یک بار محتوای ارائه ی خود را چک کند.
معلم باید قبل از هر کلاس حداقل یک بار محتوای ارائه ی خود را چک کند.

این درس را هیچ وقت فراموش نخواهم کرد…
RSS