معلمانه-6

همین طور که حرف می زنم،
نشانه می گیرم و گچ را از دور پرت می کنم که بیفتد داخل جا گچی
ضایع می شوم!

می خندد و می گوید: معلومه هنوز معلم خوبی نشدین!

هنوز یک گچ دیگر دستم مانده
برمی گردم و می روم سمتش ،
همین جور که نگاهش می کنم،
پشت به تخته
گچ را پرتاب می کنم…

دهانش باز مانده
توی دلم می گویم: حالا معلم خوبی شدم؟!

برچسب ها: ,

۶ پاسخ برای ”معلمانه-6“

  1. راغب گفت:

    خواندم نه بهر آنکه نیاز تو بوده است …

  2. محمد جواد (کیکی) گفت:

    سلام
    خیلی ارادت داریم.

  3. سلام آقا معلم

    خوبی؟ نیستی؟
    اما ما یادت هستیم
    راستی اسباب کشی کردیم بیا

  4. سلام
    دعوتید به خوندن
    اگه قابل بدونید

  5. ه د ـی گفت:

    سلام
    !!! یک اقتراح : اگر باز هم در این موقعیت قرار گرفتید حساب نشده پرت کنید چون دقیقا اون موقع که هدف گیری میکنید نمیشه!

درج یک پاسخ